السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

60

تفسير الميزان ( فارسي )

او است بهتر و زودتر مىشناسد . پس انسان قبل از اينكه قلب خود را و هر چيزى را كه با قلب مىشناسد بشناسد خداى تعالى را معبودى يكتا و بى شريك مىشناسد ، پس او اگر در باره چيزى شك كند بارى در باره معبود واحدش كه پروردگار هر چيز است شك ننموده و در تشخيص مصداق حقيقى اين كلمه گمراه نمىشود . و با اين حال اگر داعى حق ( رسول خدا ) او را به سوى كلمه حق و دين توحيد كه مايه حيات او است دعوت كند بايد بى درنگ دعوت او را اجابت نمايد ، و در ترك اجابت آن هيچ عذرى ندارد ، و نمىتواند بگويد : من حقانيت دعوت را نمىدانستم ، و يا امر بر من مشتبه شد ، و من در ترديد افتادم ، و يا در اقبال به سوى حق صريح گيج شدم ، چون حق صريح همان خداى سبحان است كه هيچ پرده اى ميان او و بنده اش نيست ، چون هر پرده و حجابى كه فرض شود خداى سبحان از آن پرده به انسان نزديكتر است ، و هر وسوسه و حجابى كه فرض شود خداى سبحان از آن پرده به انسان نزديكتر است ، و هر وسوسه و شبهه اى كه در دل خلجان كند باز خداى سبحان ميان آن و قلب آدمى حائل است ، پس انسان هيچ راهى به نفهميدن و نشناختن خدا و شك در توحيد او ندارد . علاوه ، وقتى خدا ميان انسان و قلبش حايل باشد پس او از قلب انسان به انسان نزديكتر خواهد بود ، هم چنان كه از خود انسان به قلبش نزديكتر است چون هر حايلى نزديكتر است به دو طرف خود از هر طرف به طرف ديگر ، و وقتى خداى تعالى از خود انسان نزديكتر باشد به قلب او قهرا او به آنچه كه در قلب انسان است داناتر هم هست . پس انسان ناگزير است از اينكه وقتى داعى حق او را به حق - كه مايه حياتش مىباشد - دعوت مىكند به زبان و قلب خود بپذيرد نه اينكه نفاق ورزيده در دل چيزى را كه با قبول زبانيش مخالف است پنهان بدارد ، زيرا خداى تعالى از خود او به آنچه كه در دلش نهان كرده عالمتر است ، و به زودى او بسوى خدا محشور شده و نفاق درونيش را به رخش مىكشد ، هم چنان كه فرموده : « يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى عَلَى اللَّه مِنْهُمْ شَيْءٌ » « 1 » و نيز فرموده : « وَلا يَكْتُمُونَ اللَّه حَدِيثاً » « 2 » . از اين هم كه بگذريم وقتى خداى سبحان ميان انسان و قلب او حايل باشد ، و با در

--> ( 1 ) روزى كه ايشان آشكار مىشوند و از ايشان چيزى بر خدا پوشيده نيست . سوره مؤمن آيه 16 ( 2 ) و حديثى را از خدا پنهان نمىدارند . سوره نساء آيه 42